پاییز وارونه
 
هنوز
چیزی ندیده ام
سرب داغ
در گوشتم
آشیانه نکرده
از تشنگی
به ابرها
خیره نشده ام
مرگ
با پنج انگشت اش
به صورتم سیلی نزده

اما
حس عجیبی دارم
انگار
پوتین هایم را دزدیده باشند
صبح اول جنگ
[ پنجشنبه 30 آذر 1391 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
نمی دانم چطور
نمی دانم کدام شب ؛
آخر خودم را
به آن ستاره ی آبی رساندم

حالا هم
نشسته ام این بالا
و چشم دوخته ام
به پنجره ی روشن اتاقم

[ پنجشنبه 30 آذر 1391 ] [ 03:35 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
چند گنجشک
از شاخه های چنار می پرند
من آسمان
نیستم



آبی شر شر کنان
از میان کوچه می گذرد
من جوی
نیستم



موهای زنی رهگذر
روی شانه هایش می غلتد
من باد
نیستم



کسی زنگ خانه را
فشار می دهد
فشار
می دهد



می مانم
پشت در

[ سه شنبه 28 آذر 1391 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]

هوا روشن شده
از گوشه ی پنجره
خیابان را دید می زنم:

درخت دارد منقطع و
 
گاهی مسلسل وار
گنجشک هایش را
به آسمان شلیک می کند
عابرها بی رمق اند
ولی مثل هر روز می دوند
ساعت آژیر کشیده
و آن ها باید
زودتر  به اداره هاشان برسند
به کارخانه هاشان
دانشگاه هاشان
پناهگاه هاشان

مجری رادیو دارد
از روی متنی می خواند
که برایش نوشته اند
متن خوبی است
هم خنده دارد
هم ورزش صبح گاهی
هم رژیم های سالم غذایی

می گویند
صبور باشید

صبور هستم
صبور هستم
صبور هستم
صبور هستم

تلویزیون 
قول داده
از هفته ی دیگر
 کمدی جدیدی پخش کند




[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
غمت نباشد
می نشینیم
روی شاخه ای از مهتاب
دو تایی 
به چهره ی آرام شهر 
نگاه می کنیم
به پلک های بسته اش
که گاهی تکان می خورد
از سر خواب
یا دلهره ای
یا به لب هایش
که گاهی چیزی زمزمه می کند
که درست نمی شنویم

فکر می کنیم دنیا
آخرین حادثه ی ناگواری ست
که برایمان می افتد

غمت نباشد
می نشینیم
روی شاخه ای از مهتاب
دو تایی

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
دهانم
شور است
سنگین تر از
آنم
که به شیر آب
برسم

لعنتی ها!

در فنجانم
دریا
ریختند
[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 03:12 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
برخلاف ظاهر سهمگین اش
قلب مهربانی دارد
دریا

این را ملوان ها می دانند
همه ی آن ملوان هایی که
از آغوش دریا دیگر
به خانه باز نگشته اند
[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 03:04 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
هم را
پیدا نمی کنیم

خیابان
شلوغ  است

آدم ها 
گلوله اند
سیبل های بزرگ اند
ماشین اند
ساقه های علف اند

آسمان
در جوی آب
واژگون است

ما
غریبه ایم 

هم را 
پیدا نمی کنیم






[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
کودکی که
وسعت
دست هایش را
دروغ گفت
تا صاحب
ماهی
تنگ بشود

برای
داشتنت
عشق را
بهانه کردم
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
روزی
آتشفشانی
خاموش
به شانه ام زد
گردی
از گذشته
روی شانه ام نشست
گفت
" ببخشید آقا
کبریت دارید؟ "
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
ابر برچسب ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو