تبلیغات
پاییز وارونه

پاییز وارونه
 
روسری ات که افتاد
موهایت از باد گفتند
از طوفانی که همان حوالی
خواب خانه ای را آشفته کرده بود
از مردی گفتند که چند بار مرگ را
از زیر آوارها بیرون کشید
و در آفتاب ظهر خواباند
تا از اشک و اندوه خالی شود
روسری ات که افتاد
تنها موهایت
چون درختان نخل
سایه داشتند

[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 02:16 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
نخ سبز را
آنقدر کشیدم
تا باغچه برهنه شد
سر خورشید را
آنقدر زیر دریا نگه داشتم
که رنگش پرید
هر چه ابر بود را
با کبریتی آتش زدم
حالا
مانده ام
با کهکشانی ستاره
و یک تفنگ بادی
در دستم

[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 03:52 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
باور نمی کنید اما
من در سینه ام یک پیانو دارم
یک پیانوی واقعی
همان قدر بزرگ
سنگین
ساکت...

هر جا که می روم
آن را دنبال خودم می کشم
خدا را چه دیدید
شاید روزی پیانیست معروفی شدم

[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
چه می شود کرد
حتی کاج های بیخیال پارک هم
اسمت را صدا می زنند :
قار..قار...
قار..قار ...

مردم شهر می خواهند
از این پارک برویم

[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
ابر برچسب ها