تبلیغات
پاییز وارونه

پاییز وارونه
 
در هر شعر
دستم را می گیرد
می برد به جایی که
خودش هم آن جا نیست
و من خوشحال از این که
دستم را گرفته است

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
قد من بلند است
سرم به ابرها گیر می کند
موهام از حرارت خورشید می سوزد
تنها پاهام هستند 
که آرام اند و غمگین
و ته اقیانوس
خوابیده اند

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
چند بار با
گذشته ام جنگیدم
یک بار او
پرتم کرد آن ور
یک بار هم من
لبش را پاره کردم
آخر هم
نشستیم
دست در گردن هم
و گریستیم

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
دلتنگِ
توام

یک روز
دستم را
می کنم
پرت می کنم
ته دریا

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
گلوله
سهم پرندگان است
نه آسمان
پرهای قناری
از مرضی سمج می ریزد
نه آبی آسمان

اقیانوس
گهواره ی خونین نهنگ هاست

همه چیز
همان است که هست

درخت ها
جان می بازند
در زیباترین فصل سال

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
همین دست ها بود
که میان جنگل موهات سرگردان بود
از لب هات سراغ
چشمه های پنهان را می گرفت
پلک هات را کنار می زد
قطره های باران را
برای رسیدن به خورشید

همین دست ها بود
درست همین دست ها
که حالا ترکم کرده اند
انگار هیچ وقت
مال من نبوده اند
هیچ وقت با تنت
آهنگی ننواخته اند
و هر شب به ما
خیانت می کنند
با نوشتن
شعر غریبه ای

[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
از هیچ می آیم
کوله پشتی ام
سنگینی کهکشان را دارد
پیش از انفجار بزرگ

اگر کوله را باز کنم
ستاره ها بیرون می ریزند
سیاره ها شروع به چرخیدن می کنند
و آدم هایی به دنیا می آیند
که خواهند پرسید
چرا
چرا
چرا

[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
خوشحالم
چون غمگین نیستم

آسمان هم آفتابی ست
چون ابر ندارد

همه این ها بگذار کنار  ِ
این نوشته ها
که بیهوده شعر اند
چون تو نیستی

[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
روزهایی هست
که قفل ها باز می شوند
درها گشوده
و من در صندوقچه ها
و گنجه های قدیمی کلمات
پی نشانی
 یادداشتی یا عکسی از تو می گردم

همه جا را به هم می ریزم
ریخت و پاش می کنم
ولی  باز هم
پیدایت نمی کنم

آن گاه است که
دوستانم در می زنند
و اجازه می خواهند
که بیایند داخل
و اثر عظیم هنری ام را
تماشا کنند


[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
قلبم ورم کرده
بدجور

نمی دانم چه خورده

شاید یک خرگوش غول پیکر و سفید
مثل بچه ماری مغرور

[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

نویسندگان
ابر برچسب ها