پاییز وارونه
 
دست من نیست
که رودها
می‌ریزند
به دریایی بدون نام
و بادها 
برمی‌خیزند
از دره‌ای فراموش شده


نقش گام‎هایم
بر تن علف‌ها
به عمر بوسه‌‌ای است

دست من نیست

[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
زیر ضرب
بی‌تابانه‌ی باران
چه صبور است
با پلک‌های بسته‌
برگ
[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
چیست رویا؟
روییدن درختی
در بیابان
یا خفتن 
کنده‌ای خشک
بر دشت؟


[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
دست‌هایم را 
هرس می‌کنی
همان‌طور که در گوشم
به نجوا می‌خوانی
ترانه‌های بهار

تو مادر باغ‌ها هستی


و کلاغ‌هایی که
بر شانه‌هایم نشسته‌اند
با سینه‌ی سپید
با بال‌های سیاه
به آسمان می‌پرند
سبک‌بال
با وقار
و می‌خوانند
این است بهار
این است بهار

[ پنجشنبه 10 تیر 1395 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
جاده‌های بن‌بست
چون شاخه‌های اندیشه‌ی درخت
بر زمین گسترده شده‌اند

کسی نمی‌داند
آب کجاست
راه کجاست
مرگ کجاست
ولی خورشید
نگهبان سرد بیابان
برای هر دقیقه‌
دلیلی روشن دارد

پس پیش به سوی
آبادی‌ سرسبز
 و پیران ده
که بر بام‌های بلند 
آواز نکاح می‌خوانند



چه ناممکن است غروب
هم‌آغوشی بی‌بستر زمین و آسمان
که هر روز
اتفاق می‌افتد


[ چهارشنبه 9 تیر 1395 ] [ 12:47 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
شاخه به شاخه
کبوتر
گرد می‌آورد
آشیان هرساله را


واژه‌ها را می‌جویم
چون سال رفته
دهان به دهان

[ چهارشنبه 2 تیر 1395 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
تنم
گودال است یا باران؟

جای چکمه‌ها پرنده‌ها 
تنم را از شکل انداخته است

کودکی کشیده می‌شود در دست مادرش:

" کنار برو ... کنار برو از باران، از گودال آب ..."
[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
شعرها هستند
ولی بدون من

جایی بین بریل سرعت‌گیرهای خیابان
و میان بازی قایم‌باشک آفتاب از پشت شیشه‌ی ماشین
شعرها خوانده می‌شوند و می‌خوانند

چطور می‌شود
تنی از خیابان
و نگاهی از آفتاب داشت؟


[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
چون شعاری بر دیوار
چند کلمه‌ی مضطرب
که کسی نوشت
کسی فریاد کشید
کسی خط زد


و من
همیشه عابرِ نگرانِ دیوارها


[ سه شنبه 27 بهمن 1394 ] [ 01:58 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
در میهمان‌خانه نشسته‌ایم
زیر ابری از دود و کلمات

در پناه چتری از ملال
کسی از ما در انتظار باران نیست

تو سرفه‌ می‌کنی و می‌خندی
می‌خندی و از نو بازی می‌کنی
جمله‌ای را که قهرمانش هستی

سیگار در انحنای دستت
پرچمی ست
و چشم‌هایت
دو آتشکده

من در صندلی
چون گهواره‌ای فرو رفته‌ام
و اهتزاز
پرچمت را می‌بینم
بر کوه‌های روان


اگر تنها
مرا از آب می‌گرفتی ...



[ دوشنبه 26 بهمن 1394 ] [ 03:27 ق.ظ ] [ احسان موحد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

تعداد کل صفحات : 25 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
ابر برچسب ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو